اولین بار تو برایم از عشق گفتی

زبان مهر را به من آموختی

نگاهم را با آبی دریا و سبزی جنگل پیوند دادی

لالایی های شبانه چوان را برایم زمزمه کردی

در هیاهوی بی امان باد سر پناهم دادی

آنگاه که با وزش سوزناک باذ

از چشمانم اشک جاری میشد

دستان گرم و پرتوان تو بود که رامشم داد

 

سلام به دوستان

خوبین ؟؟  راستش من یه چند روزی بود که امتحانام شروع شده بود

 بخاطر همین گرفتار درس خوندن بودم و نمی تونستنم آپ کنم

از همتون معذرت خواهی میکنم و این شعر و تقدیم شما می کنم

امیدوارم که خوشتون بیاد

موفق باشید  یــــــــــــا حـــق!!

N نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:53 توسط حبیب |