مـــن اکـنـــون گـــم شـــده ام

در حـــیاط تنـــهایـی خــــویـــش

خانه ای که پنجره هایش به اندازه ی دیدن توست

و پله هایش موزون با ظرافت قدم هایت

و در آن مــــوســـیـقــی اســـت

که نا خودآگاه همراه آن می گویی

تنها گل های زرد است که می رویند

و درختانــــــی که از دیــوار بالا آمــده اند

و تو را در میان کوچه های خیس می جویند

تمام آرزوهای دلم را به یکباره به دست باد دادم

 

 

 

N نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 1:15 توسط حبیب |